حرفهای نگفته...


تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

این چند نفر...

چه حس مشترکی است بین ابرها و شما،من

گمان کنم کلکی است بین ابرها و شما ،من

تو قهر... دل نگران من، و آسمان که سکوت است...

حقیقتی الکی است بین ابرها و شما ، من

دلی اسیر غم تو-عشق- این وصیت مبهم

تمام ماترکی است بین ابرها و شما،من...

بی حواس

دارد از دست تو می دزد دل تنگ مرا
ساعت شماطه دار خانه ی مادر بزرگ
هرچه می گردد،دلم از گیج، بی تاب شماست
سالها این هر شبِ افسانه ی مادر بزرگ...
در دلم هستی ولی دلتنگ چشمت...- این منم-
عشق،پاداش شبِ عیدانه ی مادر بزرگ
مادرم می گفت:نبضت تا زمان دارد بخواه
باش صاف و ساده همچون خانه ی مادر بزرگ...

اما به او من واقعا

 

او به من میلی نداشت اما به او من واقعا...

مرد خودرا زیر پا له کرد ایضأ واقعا...

روزگار رفتنی میخواست نابودم کند

نفس سرکش، سرنوشتم، رو به رفتن واقعا...

دوست دارم دوستت دارم و خیلی دوست تر...

خواهش نرم نگاهت حس ماندن واقعا...

دیگر اما داشت ساعت بی بهانه بی هدف...

من به او میلی نداشت امابه من زن واقعا


من مرد همیشه نیمه راهم ای دوست!

رفتی و دلم  شبیه شب های تو شد

خندید،شکفت، مثل لب های تو شد

دریاچه ی نور! خاطرات آلودم

میلاد! بخند!سمت هر نابودم

لبخند زدی عصر دلش می گیرد

این «من» که بدون «تو»ست هم می میرد

بگذار به روز های تو... می خندم

تا آخر روز های تو پابندم

شب بود نفس کشیدنت را دیدم

چشمان پر از رسیدنت را دیدم

مبهوت ابهتت شدم ساکت و گنگ

دریا دریا قد کشیدی از تنگ

ساده است مسیر گم شدن تا بغضم

آماده ی حادثه است حتی بغضم

دست از سر بی حوصله ی من ... نکند!

ای حسرت موزون! گله ی من! نکند!

من مرد همیشه نیمه راهم ای دوست!

تک مصرع گنگ بی پناهم ای دوست!

من با همه ی خسته شدن می مانم

با فکر تو دلبسته شدن می مانم

رفتی و دلم زخم زبان زخم زبان...

قدری عرق شرم مرا هم بتکان...

تو مثنوی زنده ی شهری در یاد!

تو مولویِ شمسِ حسینی، میلاد!

تا کوچه های غربت چشم انتظار،تر...

صیاد می شوی که دلی را شکار تر...

این صید سر سپرده ی تو بی مهار تر...

دست خودش نبوده اگرگُر گرفته است...

تا کوچه های غربت چشم انتظار،تر...

تو تا درون غم کده راهی نداشتی؟!

سخت است وعده باشد و یارت ندار تر...

صیاد! ای علی رضایی نژاد من!

این هدیه،تحفه از منِ زار و نزار تر...

برای دوم شهریور سالگشت تولدم

... بعد از سلام

در دومین دقایق آفتاب از روی تقویم تابستان هم که بخواهی، تقلای دست های دور شده ام را می خوانی وقتی آغوش بهشت را به جرم پدرم گرفتند و از آنجا شد که مسافر غصه ها و لبخندها شدم. این سرنوشت محتوم کودکی است بی اراده ، بی پناه ، بی درد.

تا بهانه ی تو را چشم هایم می بارید مادری از جنس تو فکر می کرد گرسنه گی را که ناچیز ترین بود می خواهم اما در حقیقت می سوختم از آه از ندیدنت دوری ات...

و پس از بارانی بیست و چهارساله ، تازه فهمیدم هنوز از رگ گردن به من...

شرمنده می شوم تو کجاها من و هنوز...

وقتی که صبح می رسد اینجا من و هنوز...

شرمنده می شوم تو کجاها من و هنوز...

میلاد چشم های تو و خاطرات مان...

من ماندم و من و من و دنیا،من و هنوز...


8odoqs7668rl50p58zf.jpg">

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>